تبليغاتX
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند...

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند...
واسه قشنگی نیست!!!واسه دله خودمه....
سر هر قول و قراری تو هی بهونه میاری

سلام طبق معمول ذهنم پراکندسو نمیدونم چی بنویسم ولی دلمم میخواد بنویسم..اوووووه خیلی اتفاقا افتاد ....راه چادگان که اینا اینقدر بحث کردند که اخرش ماشینمون قهر کردو گفت دیگه نمیاام سر حرفشم موند و مجبور شدیم کلی منتظر شیم تا یه ماشین دیگه بیادو به زور ببردش.اونجا هم نشد حتی یه دونه ماهی گرفت قبلا میشد گرفتا مگه اینکه تو این چند سالی که ما نرفتیم بلایی سر ماهیاش اومده باشه یا باهوش تر شده باشن.....از مثلا پیاد رویام به سفارش تو که گیر ندی داری چاق میشی!!!از از نزدیک شدن امتحانا و افسوس خوردن که چرا در طول ترم درس نخوندی هییییچ سر کلاسا هم نرفتی....و طبق معمول مثلا درس خوندنای مااا باز من گاهی میخونم تو که دیگه هیچی..مخصوصا از وقتی این نی نی شیطون با نمک اومده ...قربونش برم الهی ....(اخرش من و تو راهی ... میشیم با این ....)(ببخشید یه موضوع کاملا شخصی بود)...از به هم ریختن یهوییو بودن تو که خودش خیلی اروم کنندس...از یاد آوری ماه پیش این موقع...

امروز نرفتم امتحان میانترم بدم اخه حالم خوب نبود و البته چیزی هم نخونده بودم...این موضوع زیاد مهم نیست یعنی اصلا دادن میانترم مهم نیست فقط دادنش باعث میشه استاد باهات خوب بشه و اگه احیانا جایی گیر کردیو احیانا کاری از دستش بر میاد کوتاهی نکننهه!!!عجب سیستم باحالیه هاااا....

چرااز حال و هوای نت اومدم بیرون حس میکنم قبلا یه جوره دیگه بودا بیشتر حال میداد ولی حالا یه حالیه خوشم نمیاد ازش...بیخیل شاید واسه اینه که دیگه دوستی ندارم اینجا...


لينك | نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط جوجو|
یه عمره که عشقه من سر به سرت میذاره....
سلااااااام....به به چه عجب یکی ۲تایی از رفقا هنوز میان اینورا....به پیشنهاده پیشی جون که نمیخوره منو!!!!سعی کردم از دانشگاه بنویسم که چیزی به ذهنم نخورد به جز سوتیام سر آزمایشگاه آخه نمیدونم چرا همش من باید سر این آزمایشگاه  سوتی بدم....اون دفه خوب این استاده یه فنر کج داده که انگارهمه با این بیچاره کشتی گرفتن ....خوب نمیشد طول اولیشو سانت گرفت منم کشیدمش که صاف شه پرت شد وسط آزمایشگاااه../خوب به من چه؟

این هفته هم که خدا رو شکر قبل از بیشتر سوتی دادن من جلسه ی اخر بود...بعد از کلی بحث و جدل ...پوشه ه ه ه (!!!)رو برداشتم و رفتم بیرون اخه فکر کردم ماله این دوستم بوده و یادش رفته ببره ...بعد با کلی اشاره ی بچه ها فهمیدم ماله اقای ن بوده که بیچاره بد بخت فلک زده روش نشده بگه بوده....مردم از خجالت........خوب چرا هی اینجوری میشه؟!!!

+امروز ۲باره دست نویسی رو هم شروع کردم نمیدونم ولی حس میکنم قدم مثبتی در راستای خوب شدنم است!!!

+دلم زود به زود تنگ میشه ...زود به زود نگران میشم....

+من بیخیال تو یکی نمیشم ۱۰۰٪مطمئن باش !!!چون تا اینجای عمرم هی هر چی بیخیال شدم هی بد تر شده.....

+برو خونتون دیگه  بای بای

 


لينك | نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 7:57 بعد از ظهر توسط جوجو|
قالب نو مبارک!!!

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .

سلام

این پست و بهترین کسم برام گذاشته و به اون هم بوده که خواسته اسم بلاگم عوض شه....از اسمش خیلی خوشم میاد شما چطور؟!!!

بچه ی آبجیم داره با لفظه بچه گونش بهم نون تارف میکنه!!!(نزدیک ۲ سالشه!)

یه چند روز حالم خیلی بد بود چون ....حالا دلیلشو بیخیال ....ولی الان خیلی حالم بهتره(بزن به تخته)....

راستی وبلاگ قدیمیم بوداااا اون اول اولیه همون جوجو.....پرشین بلاگ که ایشاا.... هر چی میخواد خدا بهش بده ۲باره دادش بهم و میخوام اونم راه بندازم و امیدوارم تا من یه دستی به سروروش بکشم یکی پیدا شه به این ۲تا بلاگ سر بزنه....اخه معلوم نیس این رفقا کجا رفتن...بابا شما کجایییید؟!!!!نیاید دیگه قهر میکنماااا زود زود بیاید تا من خوبم ببینیم از دست میدیدا

http://jooojoo.persianblog.ir/

از دیدارتون خوشحال شدم .....از عزیزه دلمم ممنونم

بابای 


لينك | نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:7 بعد از ظهر توسط جوجو|
عشقه یعقوب
سلام

۲باره حالو روزم ریخته به هم ....سفر بودم یه سفر که کلی انتظارشو کشیدم و کلی مثه بچه کوچولوها ذوقشو داشتم....ولی اصلا اونی نشد که میخواستم ...اصلا....شاید واسه همین حالم گرفتس....

نمیدونم چرا وقتی همه چیز خیلی خوبه ....یهو باید خراب شه....نمیدونم شاید چون وقتی همه چیز خیلی خوبه من جوگیر میشم که همه چیزو عالی کنم ولی موفق نمیشم و این ناکامی باعث میشه دیگه او خیلی خوب ها رو هم نبینم...یا شایدم اینا فقط بر میگرده به احساس من که خیلی خوبه و بعد یهو بد میشه

البته همچی الکی هم نمیشه که میشه؟بالاخره یه دلایلی باید باشه...میدونی چیه به این نتیجه رسیدم که ادم گاهی لازمه یه کمی هم تحقیق کنه!!!!چون اینطوری بیشتر تفاوت ها رو میبینه...بیشتر میفهمه که نمیشه یعنی باورش میشه که نمیشه نه اینکه فقط قبول کنه نمیشه....

گاهی ادم لازمه بفهمه کی حاضره واسش چی کار کنه ...لازمه بفهمه که کی خوبه کی بد...بفهمه فقط خودش بد نیست مقصر نیست

خیلی های دیگه هم تو زندگیش مقصرن چون اونو به این سمتی که هست کشوندن ....

شاید لازمه مثه حضرت یعقوب ادم عشقشو رها کنه ....این عقیده ی فلسفی رو هم رها کنه که با عشق زمینی میشه به عشقه خدایی رسید.....شاید بعضی وقتا لازمه اتفاقی که یه روزی بالاخره می یوفته همین امروز بیوفته.....حالا هر چقدر هم که سخت باشه......مرگ یه بار شیون یه بار....لازمه ادم ۲تا دلیل واسه زنده موند داشته باشه که اگه یکیشو از دست داد دومی نگهش داره البته نیمه جون.....مثه الانه من که از یکی نا امیدم ولی به خاطر خونوادم که الان همگی حالو روز خوبی دارن مجبورم اروم بمونم و الا ترجیح میدادم همه ی بغض و دادی که تو گلوم مونده رو بریزم بیرون ............

بعضی وقتا لازمه یه نفر حرفتو بفهمه باهات راه بیاد حتی اگه خستس........

من خسته شدممممممممممممم

خسته شدممممممممم

چرا هیچی تغییر نمیکنه چرا ...هر کاری کنم باز همونه که بوده.............................


لينك | نوشته شده در شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط جوجو|
انگار پیش تو فرقی نمیکنه کی عاشقه کیه
هوووووووم بزار فکر کنم.... چی باید بنویسم....از روزای خوشکل یا بداشو بنویسم یا اصلا ننویسم؟کلهم احوالات شریف خوبس

حالا میام خدمتتون

فعلا بای


لينك | نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 9:27 بعد از ظهر توسط جوجو|