سلام
بابا تهران ماله ۵شنبه بود من این پستو فرستادمو بعدش هم دیگه
نیومدم نتو شما هم به دادم نرسیدیت و رفتم تهران....یعنی ۴شنبه ساعته ۱۰ شب بلیط اوتوبوس بود که رفتیم و تمام راه من نتونستم بخوابم چون داداشم از بیخوابی هی داشت چیپسو پفک باز میکرد و میخورد!(۲۰ سالشه هاااا ولی کلا همینجوره همیشه موقع سفرا کاملا مجهزه!
)و رسیدیم تهران ....که قرار بود داداشم بیاد دنبالمون که تشخیص قیافه ی داداشم بعد از ۳-۴ ماه هم خودش
ماجرا داشت! من نمیدونم ملاکه دیگه ای نبود واسه تشخیصه ما(البته از راه دور و توی ماشینش) به جز موی بلند ....یکی نیست بگه خوب کوتاه میکنه....بعدشم همگی رفتیم خونه ابجیم اینا ....من در همین فاصله خیلی تلاش کردم که گوشیمو از داداشم پس بگیرم ....ولی ای کنده بشه رگو ریشه کنکور که نداد
...تا من باشم دیگه ایثار نکنم
که بعدا بمونم توش....فقط این داداشم سر گوشی خودشو زیره اب کرده بود ه دعا کنید بلایی سر گوشیه من نیاره
(اصفانی جماعت!) تا شب رو که من به همون دلایله فنی شخصی خانوادگی ترجیحا خونه ابجیم اینا موندم و با علیرضا(پسر ابجیم ۳ ساله)سرو کله زدم
.و البته کمی هم تست زدم!البته مراقب احوالاتو جوانباتو و غیره و ذلک هم بودم
که مبادا اون مسبب دلایله فنی پیش بیاید ....شب دیگه دیدم خیلی بده این یه موردو نری(خداییش دیگه بد بود این همه را رفتم تهران بعد دیدنه هیچ کدوم از اقوام نرم!)بعدشم تازه این مورد بازم زیاد مشکله فنی نداشت و شب رفتیم خونه ی عموم ایناتا ساعته ۱-۲(عموم تا دیر وقت کار میکنه واسه همین این موقع میریم دیدنایی)بعد هم دیدیم دیگه دیر شدو شب رو همون جا موندیموووو ....به سلامتی بدونه اتفاقه خاصی سفر تموم شد و صبح ماشینه داداشمو نجاتش دادیمو ورداشتیم اومدیم اصفهان(هی تصادف میکرد و مسائله جانبی دیگر)و البته با کلی خرید که علاوه بر صندوق تا درونه ماشین هم کشیدوحاصله تجارته زن عموم بود که دیگه از کنترل من خارج بود!و یه دونه عروسک سگ بزرگ!که قده منه!و داداشم خریده بود که اونم من از تهران نجاتش دادم!....و خلاصه بر گشتیم اصفهون ....ولی در کل سفر نفس گیری بود به دلایله فنی!ولی به هر حال که من الان اصفهانممم![]()
و دیگه اینکه:
والا ما سالای قبل به منو فاطی میگفتن که فامیلید یا غیر از مدرسه میگفتن که خواهرین ....ولی این دیگه بابا اساسی درستش کرد اومد میگه شما ۲ تا دوقلویید؟!!! دیگه گفتم بیا برو این یه موردو دیگه خیلی دیگه ...دیگه دیگه.....این فاطی هم هی گیر میده من بزرگترم تو چرا مثه من شدی
من چی کاره بودم؟!!
و دیگه :
دیروز این ونوس رو دفتر صدا زدن ....و اصولا از انجایی که اینا اصلا بلد نیستن که باید کیو صدا بزنن ....حدودا ۱ ساعته تمام داشتیم قیافه ی اینو درست میکردیم که بهش گیر ندن!اخرشم یه ۳-۴ نفری باهاش رفتیم که نترسه!
و همین دیگه فیلا بای

اقا من خیلی دلم واسه وبگردی و ولگردی تنگ شده ولی چه کنم که ......برنامه ریخته بودم واسه جمعه به همه سر بزنم ولی فیلا که دارن مارو به زور بازو ووووو میبرن تهران....(و من به دلایل فنی حرفه ای شخصی اصلا دوست ندارم برم)....ولی خوب حالا که دارم میرم رفقا ی تهرانی لطف کنن اون داداشه منو اونجا سفت بچسبید و نگهش دارین که من میام در دسترس باشه کارش دارم...نه..نه ..نزنینشاااا اگه کار به کتک کاری هم کشید اون گوشیشو مواظب باشید ماله منه!![]()
ولی در کل من نمیخوام برم
خوب نمیخوام دیگه...نمیشه یکی بیاد با مامانم صحبت کنه بلکه کوتا بیاد؟!![]()

عیدتون مبارک ...عید فطر رو میگم دیگهههه
من نبودم خوش میگذشت نه !(بفرمایید اینم فونت بزرگ)...
بچا معذرت اگه سر نزدم(یعنی به همه سر نزدم)یه ذره وقت ندارم!ولی لطفا شما بی وفا نباشید و سر بزنید.
تو این مدت شاید وقتی سر بزنم فقط عکس بذارم...عکسا منبعش فاطی (اون از کجا میاره نمیدونم)....امیدوارم خوشتون بیاد....نمونه اولیه پایین هست!
قوربونم برید همیتون بای


اول ![]()
![]()
![]()
![]()
که شوکه حاصل از یه اتفاقه که نمیشه گفت یعنی گفتنش درست نیست.....ولی ذاتا موندم تو این قضیه اخه مگه دور از جون دور از جون من
.......که بر داشته واسه من.......تازه منم که...خودش
خوب شما احیانا نگرفتید چی گفتم من؟
خوب خدا رو شکر...گیر نده دیگه از همین مطلب سانسور شده خودت بگیر دیگه...البته نه از اون لحاظا ....یعنی در کل لحاظ بد نگیریدااااااااااااا...گیر نده دیگه نمیشه بگی.....ااااا باز گیر داد ....بیخیال شو دیگه عزیزش خوب ....ای بابا یه عمریه یه اپه درستو حسابی نکردم دلم هوایی شده اپ کنه ....سر کوبش نکن از دست میره هاااااااااااا.........خوب باشه میگم....یه جورایی ربط داره به فاطی.....بسه دیگه همین ...ولی در کل که خدایا یه عقلی بده به این فاطی .....دست درد نکنه اون عقله رو که میفرستی یه باره یه پولی هم باهاش واسه من بفرست
ببین خدا جونم
من فکرشم کردم که چه جوری بدی اون پولرو .....ببین من میرم درس میخونم خوب؟بعد میشم نفر اول کنکوره ریاضی سال ۸۷ .....باشه؟یعنی بروبچ بزنید کنار که از الان من نوبت گرفتم واسه ساله بعد ...اون بالا نفر اول ....فاطمه خانومه....خوب بعد من میرم تو تبلیغاته گاج!و کانون! و ...میگم که با خوندنه اینا قبول شدم و چی؟ کلی پول به جیب میزنم. باشه؟ برنامه ی دقیقو بی نقصیست.....ااااااااا خوب اره دیگه خداییش(نه مامانم گفته هی نگو خداییشمن نمیدونم اخه من که اصلا به فکر کنکور نبودم چه میدونستم که تازه کنکور چی؟ استرسم داره......از روز اوله مهر که رفتیم مدرسه دیدیم خیلی خسته شدیم و بهمون فشار اومده روزه دوم رو نرفتیم
(روز تعطیلیمون بود)هی این دبیرای محترمه چپ میرن راست میرن میگن عزیزانم کنکور کنکوره و ترس که نداره ...اصلا ترس نداره فق یه کم ....داره.......والا ما که تازه فهمیدیم کنکور ترس هم میتونه داشته باشه .....اصلا من نمیدونم کی به من گفته باید کنکور بدم....بابا ولم کنید دارم شکل ۴ گزینه میشم......اه اه اه
از مقوله کنکور که بیایم بیرون وارده مقوله ی مدرسه جدید میشیم یعنی همون پیش دانشگاهیمون(اخه این چه زندگی ای شد که همش شده کنکورو درسو
......البته فاطی
)خلاصه بگم خدمتتون که که روزه اولی با مهسا رفتیم کله مدرسه رو وارسی کردیم ...کامل کامل ...تمام سوراخ ها رو هم به یاد سپردیم!!!--بعد در حینه وارسی وارد دفتر هم شدیم که با تیپا انداختنمون بیرون.....اه اه بی جنبه ها--( اخه دبیرستان میشناختنمون میدونستن ماییم دیگه کسی کاریمون نداشت)بعد اهان از میون بروبچ جدید یه اسمه عجیب هم یافتیم....استر
ster
میگه یعنی ستاره ولی ما نفهمیدیم این اسم کجایی هست شما میدونید؟ البته قصد بر فضولی نباشه ها)بعد هم خوب ۳شنبه و ۴شنبه رو افتادیم به خر زدن.....۵شنبه هم دومین تعطیلی ما در هفته بود که به قول داداشم تعطیلی نه این که تعطیلی یعنی بشین تو خونه درس بخون ولی چه کنیم که اینا ما را گرفتن به کار و تمامه صبحه ما به حملو نقل مینا خانوم گله گلاب به مهد کودک شد!!!!بقیشم به بازی م سارا خانوم(که حالشان رو به بهبود است
)+
نماز روزه هاتون که قبوله ایشا...+
اقا ماه رمضونیه دعا یادتون نره مخصوصا شبای قدر ++
الان که مینویسم صبحه جمعس ولی فردا میذارم توی وبلاگ...+
من برم زبان بخونم!!! --اخه کلی کشتم خودمو توی شهریور که ۲ کلمه حالیم بشه بعدا حالا یه دبیر گیرمان اومده....خوبه ها......فقط فارسی رو به سختی صحبت میکنه...+کلی حرف دارم بازم ولی وقت نه!!!
+با تشکر از تمام دوستان اقوام اشنایان کنکوری ها غیر کنکوری ها ...دانش اموزان دانشجویان....مخصوصا اراذلو اوباش...تا دیداری دیگر و صحبتهایی دیگر و اپهایی دیگر....اه چقدر گیر میدی تووووووووو در کل بای .
دوستان اول از همه اگه فرصت نکردم به همه سر بزنم معذرت ....دیگه اگه خدا بخواد و موفق شویم امسال میخوایم بچسبیم به درسو ووووووووونت بی نت که نه ولی کمترمیکنیم ایشاله...
بعدشم خوب بدینسان اخرین روز ازادی و .....ما تمام میشود از فردا میباس اینهو خر دور از جون بیفتیم به خر زدن و خلاصه پدره خره رو در بیاریم....دیگه شرمنده اخلاقیه همه ی سازمانهای حمایت از حیوانات!!!! البته همه اینا مستلزم اینه که من بتونم![]()
نخیر نمیشه
این اپ بعدا گسترش داده میشود!
فقط حالا هیچ راحی نیست صبح نری؟مرسه رو میگم دیگه
بله میگفتم:
عرض کنم که سارا خانو م شدن"زردی من از تو سرخی تو از من" یعنی زردیشون خوب شده ولی حالا یه جور حساسیت پوستی داره ....نمیدونم والا.....
بعدشم روز اول مهر بله خوش گذشت
و جا شما خالی و جا شما که واقعا خالی و این حرفا!!!!!!!!!!
همین فیلا