۲روز با تبو سر دردو دیگر مشتقات سرما خوردگی نشستم فیزیک خوندم اخرشم امتحان به دلیل بارش برف لغو شد!!!!
(البته داداشم اینو پیش بینی کرده بوداااا ولی گفت میشینی میخونی
)البته حالا بماند ما اینقدر ذوقه برف داشتیم حالا هم که اومده اینا نیذارن من برم برف بازیمیگن سرما خوردگیت بدتر میشه من برررررررررررررررررف میخوااااااااااام......![]()
![]()
![]()
و نکته ی قابل توجه اینه که مدت زمان زیادیست این نت من قاطی پیدا کرده
(اگه کسی میدونه چوری درست میشه لطفا بهم بگید
)چون من صفحه نظراته بیشتر وبلاگا رو نمیتونم باز کنم و الا به بلاگای بیشتر دوستان سر زدم ...
سر جلسه امتحان نشسته بودیم داشتیم تخمه میشکستیم!!!!! نه ببخشید داشتیم سوالا رو جواب میدادیم....من بابه رفعه خستگی و رفع گرفتگی گردن(نه تقلباااا
) یه گردشی به گردن مبارک عرضه کردیم که یهو چشمان به پنجره ...اوه اوه![]()
![]()
چرا هوا اینجوریه لحظه فکر کردم باد و گردو غباره ولی خوب که دقت کردم دیدم نه برفه اونم چه برفی ...مراقبه اشاره کرد کله زیر!!!!
سوالا رو تموم کرده بودم بیخیال نگاه ۲ باره این چرتایی که سر جلسه میگن اومدم بیرون
هنوز یه کم کمکی داشت میومد ولی نه به شدت اونوقت ...تا بقیه بچه ها اومدن بیان بیرون با دهان باز نظاره گر باشن(خیلی ها ندیده بودن خوب) دیگه باریدن برف تمام شد(اصلا شاید ۱۰ دقه بیشتر نشده بوداااا
)ولی همه جا یهویی سفید سفید شد اینقدر خشکل بود اینقدر دلم سدخت که نمیتونم عکس بگیرمممم.
...به هر حال بیخیل شدیم به سمت خانه راه افتادیم ...از همون راه که وسطش درختکاری داره هاااااا!!!!!!!اونجا برف بیشتره
!!!!به پیشنهاد فاطی رفتیم وسط بازیه چند تا پسر بچه و گوله برفووووو .......ای حال داد .....بعد یه مدت تخلیه انرژی شدیم!!!
در کا حال داد دیگه آآآآآآآآ چی کار داری ....اخه وقتی کله کشور ۱متر برف میاد
و هی تو تلویزیون هی نشون میدن
بعد هی امتحانا لغو میشه....
اونوقت همه ی سرماهاش واسه ما میاد (بدون برف) اخرش هم باید بریم امتحان بدییییییییییییم
خوب والا همینم غنیمتیس ....خدایا شکرت...
+اخه یه ۲-۳ روزی بود فاطی یه کم از نظر روحی ناخوش بود ...منم به تبعیت اون حاله خوشی نداشتم ....این بود که کلی خندیدیمو بهمون حال داد....
+ممنون از اونی که این ناخوشی ما رو تحمل کرد و دلداری داد ....واز همه مهمتر یادم داد که اینجو وقتا یه کاری میتونم بکنم ...اونم دعا ...واقعا ممنون
+بچه ها محرم هم نزدیکه توی عزاداری ها فاطی رو یادتون نره ....التماس دعا
+بای
من هنوز در سلامتی کامل به سر میبرما!! زند ایم زندگی میکنیم اگر اجزه بدهند البته ..... دلمان میگیرد گاه گاهی ....حرف میزنیم گاه گاه ولی با این همه ای قربونه همین وبلاگه خودم برم که هر چی بش بگم هوچیش نیشه ..............امتحانه هندسه دارم فردا.....خوندما ولی حس میکنم نخوندم!!!!
حسش نی بتایپم ....هر چند حرفمان بسیار است شاید بعدی این پست را گسترش دادیییییییم
بای فیلا
باور کنید بیشتر وبلاگای دوستان رو باز کردم همش تقصیر سرعت پایینه این نته .....کلی صول کشید .....حوصله نداشتم صبر کنم ....فقط میخواستم تایپ کنم ....واسه همین بیخیل شدم اومدم همین جاااااا...
نمی دونم چی بگم.....اتفاقای زیادی افتاد این مدت!!!یه قاتل فراری تو اصفان پیدا شده بود!!!ادم جرات نمیکرد پاشو از خونه بذاره بیرون!!!هنوزم دستگیر نشده البته دیگه ادم هم نکشته!!!!
فاطی رفته دونباله درمان ولی هنوز بدون اطلاع مامان باباش............
خطایی که توی اون پست گفتم رو هم بی اراده ادامه دادم ولی به خاطر همون ترس.....میخوام ادامه ندم....میدونم حقه این کارو ندارم....ولی چی کار کنم خوب؟....اشتباه کردم میدونم ولی لااقل اینبار ارزششو داشت... یعنی منظورم اینه که اینبار واسه خودم دلیلی دارم..
میدونم این کلمه توئی این وبلاگ خیلی تکراریه ولی وبلاگه خاطره و شخصی همینه دیگه
ببخشید ....اگه میتونی...
کلی حرفو خاطره مونده تو دلم!!!! که اگه وقت کنم میام میگم.....البته فکر نکنم از دوازدهم امتحانام شروع میشه...و ....
به هر حال
فعلا بای
بروبچ دلم واستون شده یه ذره !!!!ببخشید اگه به کامنتا جواب نیدم ....خیلی کم میام نت ....امتحانا هم که داره شروع میشه دیگه اصلا فرصت نمیکنم....
شب یلدا و عیده قربان هم مبارک (هر چند دیر اومدم و دیروز بود)