دلم هوس یه اپه بزرگ کرده یعنی هوس کردم بشینم تا صبح تایپ کنم....قبلا خیلی این کارو میکردم هر چرت و پرتی بود مینوشتم از شوخی و خنده و خاطره گرفته تا درد و دل و......با این که خیلی هاشو هیچ کس نمیخوند حتی خودمم نمیشستم ۲باره بخونم فقط اینجوری خالی میشدم ....یه چیزی تو مایه های غیبتی که فاطمه میگه ....بلگاتانو خوندم ولی نمی دونستم کامنت چی بذارم ...یعنی دیدم اینجا در موردش حرف بزنم بهتره ....میگفتم مثه همون غیبتی که فاطمه میگه ادم خالی میشه ....از هر چی دلش میخواد مینویسه.....دعا کنید مشکلی پیش نیاد(مثلا برق نره ...مامان گیر نده...) که تایپ کنم ...بد جور هوس کردم و بد جور هم نیاز دارم....هر چند خودمم نمیدونم حالا چی قراره بنویسم...بذار از قبل بنوسم از وقتی که بلاگم تق و لق شد و دیگه درست و حسابی تایپ نکردم....
اوه نه اول بذار نتایج فضولی اندر بلاگای مردمو بگم.....فاطمه جونو که کمو بیش گفتم فقط منتظر نی نی ایم زود باش!!!...بچه +ـجان هم لطفا نگران نباشید به این علت که ابجی منم که لیزیک کرد تا یکی دو هفته همیجوری بود....و حالا خدا وکیلی مگه قبل عمل این کارا رو میکردی که حالا ابجیت مجبور شده انجام بده؟؟؟؟ جان من؟گندم جون...شرمنده به خدا اول واسه این که نشد بیام ببینمت چون گفتم که هر چی زور زدم آخرش همون روز مهمونی بود ....و شرمنده که این مدت به بلاگت سر نزدم اخه این مدت کلا به نت هم کم سر میزدم....و اشکال نداره تازه شدی مثه خودم من که خیلی وقته حسو حاله شوخی های کامنتی رو ندارم!!!و اما زبل خان شما اگه یه چند روز با نینی ابجیتان سرو کله زدین ما هر روز این کارمونه...فکر کن صبح اول صبح یه نینی خودشو پرت کنه روت که بیدارت کنه ...یا کامی که.....امنیت نداره این کامپیوتر من که.....
خوب میگفتم....از اون موقعا که دیگه درستو حسابی نیومدم گزارش روزانه بدم تو بلاگ ....خوب یه اتفاق مهم افتاده به کلی حوادث جانبی عاشقانه و گاهی دعواهانه(!)که هنوزم نمیتونم در موردش بنویسم یعنی هر چی تلاش میکنم نمیشه با این که بعضیا میدونید هااا ولی نمیدونم در موردش چی باید تو بلاگ نوش پس شرمنده اخلاق بلاگفاییتون این یه موردو بیخیال شید چشم؟این یه مورد و که بیخیال شیم(و البته همین یه مورد به تنهایی باعث دور ماندن ما از بلاگ و خالی شدن به روش دیگر شد..که البته ان روش هم به دلایل فنی کنار گذاشته شد ما مدتیست اصلا خالی نشده ایم!)(چرا اینجا داره اینقدر باد میاد؟۱!!)(خوب به سلامتی مامی هم گیر داد فیلا که جانه سالم به در بردیم حالا اگه رفتیم و نصفه ماند و باز خالی نشدیم....حلالمون کنید دیگه که میرم یه بلایی سر خودم میارماااا)(خالی شدن منظورم اینه که خوب من خیلی دوست دارم بیشتر هم فکر کنم نیاز دارم هی حرف بزنم!!به همه چی گیر بدم... و غیره....اصلا هم عجیب نیس چون دقت کنید خودتونم همینتورین....حتی شما یه مورد!!!)میگفتم بیخیال این یه مورد که بشویم....اخی پیش دانشگاهی رو هم گذروندیم البته ما که هر سال بچه خوبی بودیمو در کنار شیطونی درس هم میخوندیم....امسال به دلیل همان یه مورد ذکر شده در ابتدای کار از راه به در شده و درس مرس را کنار گذاشتیم و هر چه بر سر مغز خود زدیم که من درس نخوندماااا کسی باور نکرد ما نیز کم نگذاشته تفکر انها را تکذیب نکرده و تاکید نیز کردیم...البته نیتمان خیر بود که بلکه حسه رقابت انها را بر انگیخته و بلکه دیگران بخوانند ولی خودم همین جا اعتراف میکنم که زمان هایی که کتاب ها جلویمان پخش بودو کسی اجازه ی مزاحمت نداشت غرض درس خواندن نبود غرض یا سپری کردن در عالم هپروت بود یا همون مورد اول....
عید....اخ قبل عید هم ما تصادف کردیم...البته فقط با خسارت مالی ...(که البته همه میگفتن شانس اووردیم )حالا بماند....حالا که به خیر گذشت و خدا رو شکر همه سالمیم....بعد...عید ۲عدد خاستگاری برای ۲ عدد داداش گرام رفتیم....کلا ساله باحالی بود....بعد کنکور دادیم....بعد ما به هنر روی اوردیم که فکر نمیکردم مونگار شومچون معمولا در زمینه هنر خیلی از این شاخه به اون شاخه میپرم و سر جمع الان هیچ هنری ندارم ....ولی این یه موردو خوشم اومده چون اگه یه خرجی هم میکنی بعدا پول توش هس!!!تفکر اصفانی!!!(شوخی میکنم بابا در کل خوشم اومده)ولی احتمالا به خاطر دانشگاه نشه ادامه بدی شایدم بشه چون پیام نورمو وقت ازاد دارم نیدونم بگذریم....بعد منتظره نتایج شدیم بعد داداشی عقد کرد ...بعد یه اتفاق خاص افتاد(مربوط به اون مورد اولیه)....بعد عروسیه پسر عمو بود....بعد فامیل دعواشون شد!!!(اینو نشنیده بگیرین)بعد انتخاب رشته کردیم ....بعد نتایج اومد....حالا بماند با اینکه پشیمونیم که چرا درس نخوانیدم ولی الانشم همچی ضرر نکردما خوب من که رشتمو دوست دارم حالا بذار پیام نور باشه یه وقت ازادی هم داشته باشیم(گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه پیف بو میده)ولی از انجایی که ما کشفیدیم کنکور بسیار بسیار اسان میباشد.....شاید به سرمان زد ساله دیگه کنکور دادیم( الان در و بستم که باد نیاد ....گرم شد...خوب من چه کار کنم...اصولا هم در خانه ی ما شبها روشن کردن کولر خلاف است)بعد رفتیم ماشین بازی که نتایج خوب بوده ها ولی این مربی رانندگی هم میگه بعضی وقتا میری تو عالم هپروت دقتت کم میشه!!!!...بعد ....مهسا(دوستم)یه کم دیونه بازی در اورد نزدیک بود مارو بندازه تو هچل که البته حلش کردم....و امیدوارم راست گفته باشه و غیره عمد باشه....حالا بماند....ونوس هم(باز هم دوستم)....نه اینو دیگه نمیگم ولش....بعد فاطی (دووووست)هم...آخرین باری که دیدمش سیگار دستش بود....نمیدونم چرا اصلا تعجب نکردم با اینکه ازش انتظار نداشتم...و نمیدونم چرا رفتارم هم اصلا باهاش عوض نشد....نمیدونم بابا بیخیال ......به مریم (همچنان نیز دوستم)هم گفتم ما چی کار کنیم وقتی اونایی که باید حواسشون بهش باشه اصلا توجهی ندارن ...تعجب میکنم چطور ....بیخیال....نت هم...خیلی سعی میکردم بیام ولی نمیشه فقط بحثه حسو حال هم نیستا تو خونه یه جورایی ممنون شد.....و الا به خدا خیلی دلم واسه همه تنگ شده....دیگه همین ....بازم دوست دارم بتایپم ولی یه نموره حرف کم اووردم یه نموره کمی تا قسمتی خالی شدم و تا مدتی کفایت میکند و یه نموره خوابم میاد و بالاخره باید بشه واسه سحر بیدار شم؟
ها راستی نماز روزه هاتون قبول .....دعا هم یادتون نره
بای
من دانشگاه پیام نور اصفهان واحد دولت اباد....مهندسی فناوری اطلاعات قبول شدم....رشته رو دوست دارم ولی دانشگاه.....البته خوب با رشته ی منو با درس خوندنه من همینه که هس....
دانشگاه داداشم و زن داداشمه که همین تابستون عقدشون بودا...
بای تا بعد