۲باره حالو روزم ریخته به هم ....سفر بودم یه سفر که کلی انتظارشو کشیدم و کلی مثه بچه کوچولوها ذوقشو داشتم....ولی اصلا اونی نشد که میخواستم ...اصلا....شاید واسه همین حالم گرفتس....
نمیدونم چرا وقتی همه چیز خیلی خوبه ....یهو باید خراب شه....نمیدونم شاید چون وقتی همه چیز خیلی خوبه من جوگیر میشم که همه چیزو عالی کنم ولی موفق نمیشم و این ناکامی باعث میشه دیگه او خیلی خوب ها رو هم نبینم...یا شایدم اینا فقط بر میگرده به احساس من که خیلی خوبه و بعد یهو بد میشه
البته همچی الکی هم نمیشه که میشه؟بالاخره یه دلایلی باید باشه...میدونی چیه به این نتیجه رسیدم که ادم گاهی لازمه یه کمی هم تحقیق کنه!!!!چون اینطوری بیشتر تفاوت ها رو میبینه...بیشتر میفهمه که نمیشه یعنی باورش میشه که نمیشه نه اینکه فقط قبول کنه نمیشه....
گاهی ادم لازمه بفهمه کی حاضره واسش چی کار کنه ...لازمه بفهمه که کی خوبه کی بد...بفهمه فقط خودش بد نیست مقصر نیست
خیلی های دیگه هم تو زندگیش مقصرن چون اونو به این سمتی که هست کشوندن ....
شاید لازمه مثه حضرت یعقوب ادم عشقشو رها کنه ....این عقیده ی فلسفی رو هم رها کنه که با عشق زمینی میشه به عشقه خدایی رسید.....شاید بعضی وقتا لازمه اتفاقی که یه روزی بالاخره می یوفته همین امروز بیوفته.....حالا هر چقدر هم که سخت باشه......مرگ یه بار شیون یه بار....لازمه ادم ۲تا دلیل واسه زنده موند داشته باشه که اگه یکیشو از دست داد دومی نگهش داره البته نیمه جون.....مثه الانه من که از یکی نا امیدم ولی به خاطر خونوادم که الان همگی حالو روز خوبی دارن مجبورم اروم بمونم و الا ترجیح میدادم همه ی بغض و دادی که تو گلوم مونده رو بریزم بیرون ............
بعضی وقتا لازمه یه نفر حرفتو بفهمه باهات راه بیاد حتی اگه خستس........
من خسته شدممممممممممممم
خسته شدممممممممم
چرا هیچی تغییر نمیکنه چرا ...هر کاری کنم باز همونه که بوده.............................