این هفته هم که خدا رو شکر قبل از بیشتر سوتی دادن من جلسه ی اخر بود...بعد از کلی بحث و جدل ...پوشه ه ه ه (!!!)رو برداشتم و رفتم بیرون اخه فکر کردم ماله این دوستم بوده و یادش رفته ببره ...بعد با کلی اشاره ی بچه ها فهمیدم ماله اقای ن بوده که بیچاره بد بخت فلک زده روش نشده بگه بوده....مردم از خجالت........خوب چرا هی اینجوری میشه؟!!!
+امروز ۲باره دست نویسی رو هم شروع کردم نمیدونم ولی حس میکنم قدم مثبتی در راستای خوب شدنم است!!!
+دلم زود به زود تنگ میشه ...زود به زود نگران میشم....
+من بیخیال تو یکی نمیشم ۱۰۰٪مطمئن باش !!!چون تا اینجای عمرم هی هر چی بیخیال شدم هی بد تر شده.....
+برو خونتون دیگه بای بای