<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هر که شد محرم دل در حرم یار بماند...</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/</link>
<description>واسه قشنگی نیست!!!واسه دله خودمه....</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 20 May 2009 15:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>سر هر قول و قراری تو هی بهونه میاری</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;95%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD dir=rtl style=&quot;PADDING-BOTTOM: 5px; PADDING-TOP: 5px&quot;&gt;&lt;FONT style=&quot;FONT-SIZE: 9pt&quot; face=Tahoma color=#181818&gt;
&lt;P&gt;سلام طبق معمول ذهنم پراکندسو نمیدونم چی بنویسم ولی دلمم میخواد بنویسم..اوووووه خیلی اتفاقا افتاد ....راه چادگان که اینا اینقدر بحث کردند که اخرش ماشینمون قهر کردو گفت دیگه نمیاام سر حرفشم موند و مجبور شدیم کلی منتظر شیم تا یه ماشین دیگه بیادو به زور ببردش.اونجا هم نشد حتی یه دونه ماهی گرفت قبلا میشد گرفتا مگه اینکه تو این چند سالی که ما نرفتیم بلایی سر ماهیاش اومده باشه یا باهوش تر شده باشن.....از مثلا پیاد رویام به سفارش تو که گیر ندی داری چاق میشی!!!از از نزدیک شدن امتحانا و افسوس خوردن که چرا در طول ترم درس نخوندی هییییچ سر کلاسا هم نرفتی....و طبق معمول مثلا درس خوندنای مااا باز من گاهی میخونم تو که دیگه هیچی..مخصوصا از وقتی این نی نی شیطون با نمک اومده ...قربونش برم الهی ....(اخرش من و تو راهی ... میشیم با این ....)(ببخشید یه موضوع کاملا شخصی بود)...از به هم ریختن یهوییو بودن تو که خودش خیلی اروم کنندس...از یاد آوری ماه پیش این موقع...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امروز نرفتم امتحان میانترم بدم اخه حالم خوب نبود و البته چیزی هم نخونده بودم...این موضوع زیاد مهم نیست یعنی اصلا دادن میانترم مهم نیست فقط دادنش باعث میشه استاد باهات خوب بشه و اگه احیانا جایی گیر کردیو احیانا کاری از دستش بر میاد کوتاهی نکننهه!!!عجب سیستم باحالیه هاااا....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرااز حال و هوای نت اومدم بیرون حس میکنم قبلا یه جوره دیگه بودا بیشتر حال میداد ولی حالا یه حالیه خوشم نمیاد ازش...بیخیل شاید واسه اینه که دیگه دوستی ندارم اینجا...&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;PADDING-TOP: 5px&quot; width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; bgColor=#e9e9d8 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Wed, 20 May 2009 15:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه عمره که عشقه من سر به سرت میذاره....</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>سلااااااام....به به چه عجب یکی ۲تایی از رفقا هنوز میان اینورا....به پیشنهاده پیشی جون که نمیخوره منو!!!!سعی کردم از دانشگاه بنویسم که چیزی به ذهنم نخورد به جز سوتیام سر آزمایشگاه آخه نمیدونم چرا همش من باید سر این آزمایشگاه  سوتی بدم....اون دفه خوب این استاده یه فنر کج داده که انگارهمه با این بیچاره کشتی گرفتن ....خوب نمیشد طول اولیشو سانت گرفت منم کشیدمش که صاف شه پرت شد وسط آزمایشگاااه../خوب به من چه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این هفته هم که خدا رو شکر قبل از بیشتر سوتی دادن من جلسه ی اخر بود...بعد از کلی بحث و جدل ...پوشه ه ه ه (!!!)رو برداشتم و رفتم بیرون اخه فکر کردم ماله این دوستم بوده و یادش رفته ببره ...بعد با کلی اشاره ی بچه ها فهمیدم ماله اقای ن بوده که بیچاره بد بخت فلک زده روش نشده بگه بوده....مردم از خجالت........خوب چرا هی اینجوری میشه؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+امروز ۲باره دست نویسی رو هم شروع کردم نمیدونم ولی حس میکنم قدم مثبتی در راستای خوب شدنم است!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+دلم زود به زود تنگ میشه ...زود به زود نگران میشم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+من بیخیال تو یکی نمیشم ۱۰۰٪مطمئن باش !!!چون تا اینجای عمرم هی هر چی بیخیال شدم هی بد تر شده.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+برو خونتون دیگه  بای بای&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 04 May 2009 16:27:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قالب نو مبارک!!!</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.&lt;BR&gt;هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.&lt;BR&gt;اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.&lt;BR&gt;دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .&lt;BR&gt;هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.&lt;BR&gt;تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.&lt;BR&gt;شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.&lt;BR&gt;به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .&lt;BR&gt;هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.&lt;BR&gt;خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .&lt;BR&gt;زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact&gt;این پست و بهترین کسم برام گذاشته و به اون هم بوده که خواسته اسم بلاگم عوض شه....از اسمش خیلی خوشم میاد شما چطور؟!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact&gt;بچه ی آبجیم داره با لفظه بچه گونش بهم نون تارف میکنه!!!(نزدیک ۲ سالشه!)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact&gt;یه چند روز حالم خیلی بد بود چون ....حالا دلیلشو بیخیال ....ولی الان خیلی حالم بهتره(بزن به تخته)....&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact&gt;راستی وبلاگ قدیمیم بوداااا اون اول اولیه همون جوجو.....پرشین بلاگ که ایشاا.... هر چی میخواد خدا بهش بده ۲باره دادش بهم و میخوام اونم راه بندازم و امیدوارم تا من یه دستی به سروروش بکشم یکی پیدا شه به این ۲تا بلاگ سر بزنه....اخه معلوم نیس این رفقا کجا رفتن...بابا شما کجایییید؟!!!!نیاید دیگه قهر میکنماااا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/02.gif&quot;&gt; زود زود بیاید تا من خوبم ببینیم از دست میدیدا&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://jooojoo.persianblog.ir/&quot;&gt;http://jooojoo.persianblog.ir/&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=impact&gt;از دیدارتون خوشحال شدم .....از عزیزه دلمم ممنونم&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;STRONG&gt;بابای&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 01 May 2009 08:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عشقه یعقوب</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲باره حالو روزم ریخته به هم ....سفر بودم یه سفر که کلی انتظارشو کشیدم و کلی مثه بچه کوچولوها ذوقشو داشتم....ولی اصلا اونی نشد که میخواستم ...اصلا....شاید واسه همین حالم گرفتس....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمیدونم چرا وقتی همه چیز خیلی خوبه ....یهو باید خراب شه....نمیدونم شاید چون وقتی همه چیز خیلی خوبه من جوگیر میشم که همه چیزو عالی کنم ولی موفق نمیشم و این ناکامی باعث میشه دیگه او خیلی خوب ها رو هم نبینم...یا شایدم اینا فقط بر میگرده به احساس من که خیلی خوبه و بعد یهو بد میشه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته همچی الکی هم نمیشه که میشه؟بالاخره یه دلایلی باید باشه...میدونی چیه به این نتیجه رسیدم که ادم گاهی لازمه یه کمی هم تحقیق کنه!!!!چون اینطوری بیشتر تفاوت ها رو میبینه...بیشتر میفهمه که نمیشه یعنی باورش میشه که نمیشه نه اینکه فقط قبول کنه نمیشه....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گاهی ادم لازمه بفهمه کی حاضره واسش چی کار کنه ...لازمه بفهمه که کی خوبه کی بد...بفهمه فقط خودش بد نیست مقصر نیست &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی های دیگه هم تو زندگیش مقصرن چون اونو به این سمتی که هست کشوندن ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید لازمه مثه حضرت یعقوب ادم عشقشو رها کنه ....این عقیده ی فلسفی رو هم رها کنه که با عشق زمینی میشه به عشقه خدایی رسید.....شاید بعضی وقتا لازمه اتفاقی که یه روزی بالاخره می یوفته همین امروز بیوفته.....حالا هر چقدر هم که سخت باشه......مرگ یه بار شیون یه بار....لازمه ادم ۲تا دلیل واسه زنده موند داشته باشه که اگه یکیشو از دست داد دومی نگهش داره البته نیمه جون.....مثه الانه من که از یکی نا امیدم ولی به خاطر خونوادم که الان همگی حالو روز خوبی دارن مجبورم اروم بمونم و الا ترجیح میدادم همه ی بغض و دادی که تو گلوم مونده رو بریزم بیرون ............&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعضی وقتا لازمه یه نفر حرفتو بفهمه باهات راه بیاد حتی اگه خستس........&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من خسته شدممممممممممممم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خسته شدممممممممم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا هیچی تغییر نمیکنه چرا ...هر کاری کنم باز همونه که بوده.............................&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 13:30:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انگار پیش تو فرقی نمیکنه کی عاشقه کیه</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>هوووووووم بزار فکر کنم.... چی باید بنویسم....از روزای خوشکل یا بداشو بنویسم یا اصلا ننویسم؟کلهم احوالات شریف خوبس &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حالا میام خدمتتون &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا بای&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 12 Apr 2009 17:56:21 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال خوب به 13 به در کردنشه!</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;سلام امیدوارم 13 همگی به خوبی و خوشی و بدون نحسی در شده باشد....و شما همجو ما بر اثر جوگیری 13به درو بالا و پایین دویدن از کوهو تپه و درخت و  به جوی اب زدن روز 14 را با پا درد به سر نکرده باشید .....در  حال داد جا شما خالی &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یعنی خلاصه اگه که تعطیلات را به خوبی شروع نکردیم به خوبی به پایان بردیم....و البته مانند هر سال کلی کارهای نکرده مانده همجو درس خواندن....یه نموره به گمان مبارکم نوشتم با ذوق را فراموش کرده ایم دیگه شما به بزرگواری خود ببخشایید نقطه سر خط....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;دوست میداشتم لحظه به لحظه با اب و تاب براتون تعریف میکردم مثه اون وقتا ولی میگم که یه ذره یادم رفته هرچی سعی کردم بنویسم دیدم خشکل نمیشه و به دلم نمیچسبه....دیگه دیگه&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;13 همگی نا شوم&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;حضور عالی زیاااد&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وبلاگ عالی پر پست!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بای بای&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 03 Apr 2009 18:27:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سال خوب از عیدش معلومس</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست&lt;/FONT&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;                              &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff size=4&gt;                                           امتحان ریشه هاست.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سلام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خیلی منتظر شدم منتظر یه اتفاق یه دلیل شاد و پر شوق و ذوق که در موردش تو بلاگ بنویسم ....تصمیم گرفتم دیگه از بدی ها و غم و غصه ننویسم شاید بشم مثه قبلا منتظر شدم حتی سال نو رو هم تبریک نگفتم تا اون اتفاق بیفته .... ولی هیچ اتفاقی نیفتاد شاید هم افتاد و من ندیدم...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هر حال من سر تصمیم خودم هستم اونقدر نمینویسمتون تا خوب بشید (اتفاقات!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+فردای آن روووووز:نمیدونم روزگار با من سر جنگ داره یا من با اون .... ولی من تو رو درست میکنم(روزگاااار)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;+به اندازه ی کافی نوشتم که بشه از توش پیدا کرد....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Mar 2009 15:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من بی تو هیچم تو باورم نکن....خیسم ز گریه تنهاترم نکن</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>تولدت مبارک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تولده و من نیستم....البته من که هیچ وقت نیستم!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا حالا تجربه نکرده بودمو همه ی اینا رو مسخره میدونستم....ولی حالا که تجربه کردم هر کاری بگی ازم بعید نیست!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من دیگه من نیستم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خودم میترسم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی نیست منو کنترل کنه؟!!!کسی صدامو میشنوه؟کسی هست به این بلاگ متروکه سری بزنه؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نه دوستی نه اشنایی؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه بغض تو گلومه.........نمیدونم چرا&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میترسم از خودم که حماقت کنم که نتونم تحمل کنم...که که که......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من پا کشیدم از عهد بسته ام تو پا فشردی بر مهربونییییییییییت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من خسته امممممممممممممممممممممم&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Mar 2009 17:06:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من دارم گیج میزنم</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-247.aspx</link>
<description>دوست دارم بنویسم ....دیگه نه از این چرت و پرت ها ....یه داستان ....نمیدونم ....یه داستان یه جورایی مرموز....از اون داستان هایی که با ۱بار خوندن نمیشه فهمید و باید چند بار بخونیش.....هیچ موضوعی ندارم نویسندگی هم بلد نیستم...فقط هوس کردم بنویسم!٬!!!خیلی خوبه نه؟ باید به خودم امید داشته باشم......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کارو بار خوبه....زندگی هم خوبه اگه خودم بهش اینقدر سخت نگیرم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تو هم خوبی .... چون دیگه از خیلی چیزا نگران نیستم از فکرای تو....از اینده....نمیدونم ...بیخیال...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوش گذشت ....چون ۲باره اون اروم کننده رو داشت.....حتی اگه خیلی چیزای دیگه رو نداشت مثه تازگی بار اول.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من خسته شدم تو هم همینور میدونم.....خسته شدیم تکراری شد.....ولی هنوز بس نیست ..... هنوز زوده هنوز وقت داریم و هنوزم به نفعمونه....بزار ادامه داشته باشه وقته تموم شدنش زود میرسه ...پس سعی کن هترین استفاده رو ببری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مواظبه خودت باش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بابای&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Feb 2009 15:53:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=247</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-247.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نشنیده بگیر ....مثه همیشه...</title>
<link>http://zaer1990.blogfa.com/post-246.aspx</link>
<description>فاصلمون کمه اینقدر نگیر اندازه
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه دیدی یه نفر همه ی تلاششو میکنه تا یه ستون نیفته .... همیشه نمیشه این احتمال رو داد که اون یه نفر اون ستونو دوست داره و نمیخواد خراب بشه .... شاید میترسه اون ستون رو سرش خراب شه واسه همینه نمیزاره بیفته.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دلم میخواد اگه دارم خورد میشم...بازم استوار باشم....ولی نمیشه....اره مراقبم باش شاید رو سره تو خرا ب شم....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قلبمو بردی با خودت رویاااهاام حلقه زدن به دورت به شوقت ....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام روزت...هر جایی که میری ...هر کاری که میکنی....اونم باهاته...باهاش حرف میزنی...میخندی گریه میکنی......البته تو رویا...وقتی میای تو واقعیت هیچ کس پیشت نیست....اونی هم که هست با رویااهات فرق داره....تو فیلم ذهن زیبا یه حرفه قشنگ میزنه ...میگه:هیچی بدتر از این نیست که بدونی گذشتت نه چیزی غیر از باورات بوده نه مرده نه هیچ چیزه دیگه بلکه....اصلا وجود نداشته.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یه چیزی تو این مایه ها......داره سرم میاد....شاید ذهن منم زیبا شده.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگه حرف نزنم میترکم....کم میارم....دارم همه ی تلاشمو میکنم اروم بمونم...وقتمو پر کنم تا کمتر فکر کنم تو هم یه کم مراقب باش.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تصور کن تمام بدنت درد میکنه از نظر روحی...از نظر پولی...حالت بده....خیلی بده...میگن یه چشمه هست که اگه از اون آب بخوری همه ی اینا خوب میشه همه ی دردات برطرف میشه....تو هم میگردی تا اون چشمه رو پیدا کنی ولی هر چی میگردی چیزی پیدا نمیکنی فقط صدای آب این طرف و اون طرف میکشونه....حتی نمیدونی این صدای اب صدای همون چشمه هست یا نه ولی چاره ای نداری دنبال صدا میری ولی به هیچی نمیرسی ....پیداش نمیکنی.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چه احساسی بهت دست میده چی کار میکنی؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همه دارن دنبال آرامش میگردن دنبال کسی که ارومشون کنه....پس تعجبی نداره اینجا اینقدر سوتو کور شده.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; چرا وادارم میکنید با خودم حرف بزنم؟ اصلا حسه خوبی نداره..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 19:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=zaer1990&amp;postid=246</comments>
<dc:creator>zaer1990</dc:creator>
<guid>http://zaer1990.blogfa.com/post-246.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
